تبليغاتX
عوض میشه
عوض میشه
خط خطي های یک کمونیست بدون پاک نویس

 

همانطور که تا به حال سر زدین مدتهاست که آپ دیت نکردم ، راستش رو بخواهید زیاد حال وحوصله آپ دیت کردن را نداشتم ولی همیشه سر میزدم و وبلاگ هایی رو که همیشه سر میزدم رو چک میکردم ، تقریبا تمام وب لاگ ها بجز وب لاگ های تازه راه افتاده ، خبری و برخی وبلاگ های سیاسی کما بیش مثل من هستن نمیدونم چرا این طور شده ، یه مدت فاروم ها مد بود و من هم خیلی فعال بودم یه مدت وب لاگ مد شد همین طور شدم ولی واقعا از تب تاب افتادم ، حال حوصله بحث رو ندارم یه عده رفیق هم که توسط وبلاگ پیدا کردم الان دیگه از طریق چت یا ایمیل باهم در ارتباط هستیم و در واقع نمی دونم باید اصلا این وب لاگ رو نگه دارم یا پاکش کنم یا اینکه همینطوری ولش کنم یا اینکه لااقل روزانه کمی خاطرات توش بنویسم ویا اینه نظراتم رو منعکس کنم.

قبلا خیلی کار سیاسی میکردم ولی الان اون هم با آمدن مانی ( عشق بابا که عکسش اون پایین هست)خیلی درگیر شدم درس ومشقم هم زیاد شده هم کار میکنم هم درس میخونم هم بچه داری میکنم ، خلاصه آب حوض تا تخم خروس همه کار میکنم ، ولی امیدوارم همه و همه سلامت باشند ودتیا بر وفق مرادشان باشد.

چندی پیش بفکر افتاده بودم که اسم وبلاگم رو عوض کنم چون واقعا خودم رو کمونیست واقعی نمی دونم واز نظرم کمونیست واقعی با من خیلی فرق داره ودر من خلاصه نمی شه این رو گفتم که اگه یه روز اومدین وبا اسم قلنگ چی در بالای وب لاپ مواجه شدین تعجب نکنید .

همه اینها گفتم که بدونید چقدر ذهن شلوغی دارم ولی هنوز تو مسایل انسانی خیلی حواسم جمع اه مثل این که تو ایران به اسم مبارزه با اراذل تو خیابون ها جوان ها رو میزنن یا اینکه دخترها را خونی مالی میکنن واعدام و سنگسار میکنن که همیشه با این جور جیزها خیلی مخالف هستم وسعی میکن اگر بخوام بنویسم بازهم در این موارد یادداشت هایی را بنویسم .

میدونم که خیلی شلم شلوا نوشتم ولی خوب بلاخره نوشتم شاید دفعه بعد بهتر بنویسم ، ولی مهم اینکه بلاخره نوشتم پس تا دفعه بعد امیدوارم که شاد باشید .

 

سبز باشید واستوار

2 خط خطی شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 0:45 قبل از ظهر  با خودکار محسن | 

 

 

امسال رو درحالی آغاز میکنم که باز در کنار مادر وخواهرم نیستم ، امسال رو درحالی آغاز میکنم که یک جانور  دوست داشتنی به ما اضافه شده ، وامسال رو در حالی شروع میکنم که هزاران آرزو در دل نهفته دارم .

سال گذشته سال خوب وبطور کلی سال موفقی برای من بود امید وارم که امسال از سال قبل بهتر باشد.

تمام اینها برای خودم بود وحالا برای تک تک عزیزان و دوستان آرزو میکنم که به خواسته ها و آرزوهایشان بدون غید شرط برسن البته نه از نوع احمدی نژاد.

آرزو میکنم همه مردم دنیا خصوصا ایرانی ها در هر کجا که هستند در سال جدید شاد سربلند وبدون اتم باشند .

آرزو میکنم که جنگ نشه وهیچ اتفاقی برای هیچ کسی پیش نیاد ،البته اگر برای آقایان اوفتاد زیاد ایرادی ندارد اونهم از دعای خیر مردمه .

آرزو میکنم بادمجان صورت اقای شهرام جزایری که بر اثر مشت رویده است درس عبرتی برای دیگر آقایان باشدکه البته .....

وخلاصه اینکه سبز باشید واستوار همراه با بهترین ها .

محسن قاسم خانی

۲۰.۰۳.۲۰۰۷ 

 

2 خط خطی شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 11:36 بعد از ظهر  با خودکار محسن | 

این آقا که روکه می بینید ۱۸ روزه که متولد شده .اسمش مانی ه و خیلی هم بچه باحالیه هرچند گاهی اوقات نق نق میکنه ولی به طورکلی خیلی دوست داشتنی ه .

مانیتقریبا که چه عرض کنم تحقیقا تمام شکل وقیافش به باباش رفته وباباش هم از این بابت خیلی حال میکنه ، وقتی بدنیا آمد ۳ کیلو ۶۰۰ وزن و۵۲ سانتیمتر هم قد داشت در هفته اول کمی وزن کم کرد ولی حالا دوباره وزن گرفته ولپ ها هم بزن به تخته هم چنان در حال وسعت گرفتن در عرض است، عموما وقتی بیداره در حال زور زدن است ؛ گاهی با صدا وگاهی هم بی صدا اگر باصدا باشه که معلومه باید سریع جاش عوض بشه اگر هم بی صدا که باید قیافه درهم ودرحال زور زدنش رو تماشا کنی وهی قربون صدقه بری وبطور کلی این موضوع هم بسیار تماشایی ه .

مادر بزرگش هم مدتی است که پیش ماست وتقریبا تمام کارها رو اون انجام ، مانی رو هم اونقدر دوست داره که دخترش که مادر آقا مانی باشه در درجه دوم قرار گرفته اگر هم ازش بپرسی مانی رو بیشتر دوست داری یا الهام رو بدون معطلی میگه این دیگه سئوال نداره معلوم که مانی رو بیشتر دوست دارم .

مادر آقا مانی که این روز ها دائما درحال سرودن شعرهای عشقولانه در وصف پسرش است ، خلاصه که این آقا مانی اینروزها رنگ دیگری به زندگی مابخشیده ، رنگی بدون تعریف.

 

سبز باشید واستوار

2 خط خطی شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 0:39 قبل از ظهر  با خودکار محسن | 

سلام .

امیدورام که خوب باشید وهرچند گاهی به این وبلاگ سر بزنید همانطور که تو یکی دو تا پست قبل نوشتم این وب لاگ دوساله شد ، حالا دیگه خیالم راحته که عده ای حتما نوشته های من رومیخونند و در موردش فکر میکنن ، تو این مدت دوست های خیلی زیادی پیدا کردم که گاها یا باهم چت میکنیم و یا دعوا ویا برای هم پیغام های خنده دار میزاریم و یا اینکه به هم فحش میدیم خلاصه مهم اینه که این وب لاگ برای من ابزاری برای کسب اطلاع از اوضاع واحوال هم نوع ها ویا بهتر بگم هم زبان های من شده واز همه مهم تر جایی است برای نوشتن که این یکی تو این مدت برای من بهتر از هرچیز بوده ، هرموقع دلم گرفته اومدم ونوشتم ، هرموقع شاد بودم اومدم و نوشتم ، هرموقع حرف رو به جامعه داشتم اومدم نوشتم ، هرموقع بغض سیاسی داشتم اومدم نوشتم ومطرح کردم وخلاصه نوشتم ، بازهم مینویسم میدونم که مدتی فعال نبودم ولی هر جور بوده عابرو داری کردم واین خونه رو سرپا نگه داشتم امیدوارم که بازهم بتونم این کار رو انجام بدم بلاگ فا هم که تا به حال حسابی حال داده امید وارم از این به بعد هم همین طور باشه .

سعی میکنم تو پست بعدی از ۸ مارس مطلب بنویسم وکمی هم در مورد برخی وبلاگ ها حرف بزنم وهمین طور به دوستها سر بزنم وخلاصه اینکه دم همه گرم .

 

سبز باشید واستوار

 

2 خط خطی شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 4:16 قبل از ظهر  با خودکار محسن | 

 

با سلام

این وب لاگ ۲ ساله شد .توی این دوسال مطالب زیادی نوشتم که تقریبا همه چیز را در برداشت قصد دارم به همین شکل ادامه بدم والبته از این پس یک سری مطالب اجتماعی ومصاحبه را هم اضافه کنم .

حرف برای نوشت وگفتن زیاد دارم وسعی میکنم همه رو پیاده کنم البته اگر وقتش رو پیدا به هر حال امیدوارم که در این مدت تونسته باشم رضایت خوانندگان این وب لاگ رو جلب کرده باشم .

 

سبز باشید واستوار

2 خط خطی شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 5:58 بعد از ظهر  با خودکار محسن | 

  درصورتی که عکس ها باز نشد باید از فیلتر شکن استفاده کنید 

 

16 آذز امسال از دستم در رفت ونتونستم آنطور که باید قبل وبعد از 16 آذر مطلب بنویسم انتخابات هم همین طور خیلی دوست دا16 آذرشتم در مورد انتخابات کمی مطلب بنویسم ولی نمی دونم چرا جور نشد .

ولی واقعا چه آذر ماه جالبی بود ! اتفاقات بسیاری روی داد که از هر لحاظ حائز اهمیت است، شعار هایی که من تا به حال در ایران ندیده بودم و حتی نشنیده بودم ، روی بنرهای سرخ نوشته شده بود و این نقطه عطفی بود که من واقعا از بابتش لذت بردم.

خبرهای دانشگاه ها و هو کردن احمدی نژاد هم که حتما به گوش همه رسیده و همچنین انتخابات های مسخره شوراها و خبرگان.

اما تمامی اتفاقات آذر ماه امسال کلیدی است که جامعه در دست گرفته و به طرف درب خروج می رود و این درب خروج چیزی نیست جز خارج شدن از دست حکومتی که 28 سال با ظلم و ستم با قتل عام مردم با تحقیر و زندان و اعدام؛ با سنگسار و زور و ضرب تا به حال آن را پابرجا نگه داشته؛ چند وقت پیش بود که من در بحثی در سازمان جوانان مطرح کردم که آیا جمهوری اسلامی به پای تثبیت می رود و به واقع احساسم هم همین بود که حکومت اسلامی واقعا در حال ثبت رساندن و پایداری می رود ولی با دیدن 16 آذر و مسائل دیگرمتوجه شدم که نظر من اشتباه بود ه است.

دلایلی که من احساس می کردم حکومت اسلامی در حال تثبیت است رو بنا به ظواهری بود که از نمایش های نظامی، بحران عراق، جنگ در لبنان، ضرب و زور بر جامعه ایران، کشتار زندانیان سیاسی و دستگیری ممتد انسان های معترض و همچنین شکنجه آنها بود.

اما در حال حاضر تمامی مشاهده های من به نوع دیگری تبدیل شد. چرا که وقتی فهمیدم حتی مردم لبنان هر چند با گرفتن مبالغ کلان از حکومت اسلامی هیچ علاقه ای به در رکاب ماندن حکومت اسلامی ندارند و این موضوع از نامه هایی که از لبنان آمد روشن بود. وقت16 آذری دیدم که در عراق حکومت اسلامی با مخارج بیلیاردی نتوانست به موضع خودش دست پیدا کند و هر روز هم وضعیت و موقعیتش در عراق بدتر می شود و به نوعی در حال رانده شدن از صحنه است و اگر مشکلات اقتصادی را که حکومت اسلامی با آن درگیر است را در پرانتز بگذاریم؛ و از همه مهمتر جامعه ایران خصوصا جوانان که تصمیم قطعی خودشان را گرفته اند و به هر مشکلی اعتراض می کنند بدون ترس از بازداشت و اتهام و شکنجه و زندان و یا حتی اعدام، دیگر ملاحظه گذشته را ندارم.

16 آذر ماه سال جاری تصویر روشنی از حرکت عظیم مردمی استرئیس جمهور فاشیست نمی خواهیم ، حرکتی که تا کنون کسی جرات به زبان آوردنش را نداشتند (سکس + عشق + لنین) چیزی برای از دست دادن نداریم جز زنجیر هایمان ، دهانت را می بویند مبادا .... آزادی و برابری، رئیس جمهور فاشیست نمی خواهیم. من که به شخصه جرات چنین کارهایی را نداشتم و واقعا تبریک به این همه جرات و جسارت با این کلمات قصد تحرکت کسی را ندارم ولی وقتی می بینم اینجا در خارج در اکسیون و یا تظاهراتی شرکت می کنیم و می بینیم عده ای کلاه را تا روی دماغ با یک عینک دودی بسیار بزرگ زده اند و خود را هم جزو رادیکال ها می دانند خنده انت می گیرد. که این ها کجایند و جوان های ایران کجا.

این مطالب گوشه های کوچک از تعویض ملاحظه من بود در مورد نقش حزب کمونیست کارگری و سازمان جوانان در آذر ماه توضیح زیادی نمی دهم که امر بر کسی مشتبح نشود. ولی همین قدر کافیست که دیگر نمی شود گردش به چپ در جامعه را مخفی کرد و یا به هیچ چیز دیگری ربطش داد. هر چند

کسانی هستند ساده لوح که در نوشته ها؛ وبسایت ها و یا وبلاگ ها ی شخصی خودشان مردم را دعوت به شرکت در انتخابات می کنند و خود را هم جزو همان رادیکال های بالا می دانند. ولی به واقع  در حال حاضر رنگ قرمز را نمی شود از رنگ های پخش شده در اتمسفر ایران مخفی کرد.

 

سبز باشید واستوار

2 خط خطی شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 3:40 بعد از ظهر  با خودکار محسن |